نوروز متفاوت
نوروزی خونین را تجربه میکنیم که خیلی ها، در این عید-- که امسال مبارکی اش نزد ایرانیان به مبارکی قدمت چند هزار ساله اش نیست -- در کنارمان نیستند. اگر بگویم یک نفر کم گفته ام ، اگر بگویم هزاران نفر باز هم کم گفته ام، عده زیادی در سال جدید در کنارمان نیستند، یک دوست ، یک آشنا، یک خویشاوند و در بدترین حالت یک غریبه که حتی نامش به گوشمان هم نخورده است.
پارادوکس بزرگی است بین گرامی داشتن این عید مبارک و سوگواری هم نوعانی که دیگر افتخار دیدنشان را نداریم. قلمم نمی نویسد اگر بگویم عیدتان مبارک... عیدی در کار نیست، جوانانمان رفتند، کودکانمان رفتند، خانواده هایمان رفتند،هم نوعانمان رفتند... یا با اعتراض تنهایمان گذاشتند یا با جنگ یا با بیماری گاهی هم به قول کالبد شکافی پزشکی با دلایلی نامشخص!
نوروزمان آغشته به خون مردمانمان است. کودکان مینابی چند سال داشتند که حقشان ندیدن شکوفه های بهار جدید بود؟! جوانان دنا گناهشان چه بود که در دریا بی دفاع از بینمان رفتند؟ نوجوانانمان چه می خواستند که به اعتراضی پا به دنیای دیگر نهادند؟ ما زندگانِ اکنون چه کردیم که تقاص آن این کشتار های خونین است؟!
درد بیان می شود اگر بگویم عیدتان مبارک. اما باز هم انسان به امید زنده است، ایرانیان در سخت ترین شرایط باز جوانه زنده اند، با درد های فریاد نزده می گویم عیدتان مبارک. باشد که این عید پرده بردارد از سیاهی ای که در آن گرفتار شده ایم، که سال جدیدمان با غم و اندوه سوگواری از دست دادن هایمان پربار باشد، که جوانانمان هر لحظه را با غم زندگی نگذرانند. درختمان شاخه هایش شکسته، اما از ریشه خشک نشده، سهراب سپهری زمانی گفت " چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت" ایرانی بودیم و هر چه داشتیم کنار گذاشتیم و زیر باران آمدیم تا شاید فقط شاید این گونه رنج ها سر باز کند و آتشمان گلستان شود. هنوز هم امید است، امید به دیدن ایرانی نه فقط قوی و پایدار ، بلکه یکدست ، به دور از سیاهی و ظلمات داخلی و خارجی.
عیدتان مبارک.
پ.ن: در قالب یک هم وطن ایرانی، برای تک تک هم وطنانم آرزوی گذر از زمان ثابت مانده تاریکی و برای ایرانم آرزوی گذر از صخره پلیدی و جنگ و جدال داخلی و خارجی منفور می کنم. سوگواری هایمان تمام نمیشود اما امید به جوانه زدن دوباره ایرانیانی دارم که جای خالی از دست رفتگانمان را پر کنند. امید...